شمارهٔ ۲۷۴ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جهان پیر را نو شد جوانی
منه ساغر ز دست ار می توانی
کنون هر روز بستان می کند عرض
به روی دوستان گنج نهانی
شقایق از سیاهی می درخشد
چو از ابر سیه برق یمانی
تو از دوران گل دستور خود ساز
که بنیادی ندارد زندگانی
مرادی از بهار عمر برگیر
که ناگه در رسد باد خزانی
نماند آن روز و آن دولت که با یار
همی کردیم عیش رایگانی
به وصل روی یکدیگر شب و روز
ممتّع گشته از عمر و جوانی
مرا از یار دور افکند ایّام
چه چاره با قضای آسمانی
جلال! احوال کس در هیچ حالی
به یک حالت نماند جاودانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تأملات پیرامون زندگی و گذر زمان میپردازد. او به تازگی جوانی جهان اشاره کرده و از زیباییهای بهار و زنده بودن میگوید. از طرفی، تأکید میکند که زندگی دائمی نیست و باید از لحظات خود بهره برد. مفهوم نوگرایی در طبیعت و زیبایی آن، و همچنین ناپایداری دوستیها و لحظات شاد زندگی، از دیگر موضوعات این شعر است. شاعر میگوید که روزگار ممکن است آدمی را دور کند و هیچ چیز در زندگی دائمی نیست.