شمارهٔ ۴ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقیا! خیز و بیار آن آب رنگ آمیز را
وان حریف تلخ شیرین کار شورانگیز را
جز حدیث رندی و قلاّشی از رندان مپرس
ما چه می دانیم رسم توبه و پرهیز را
گو بیا از عاشقان آموز اندر نیم شب
کیست کاین معنی بگوید زاهد شب خیز را
تا بریزاند ز تب غم را ز دل سرخاب نوش
بر سر سرخاب رو تا بنگری تبریز را
وه که جانم را به تنگ آورد از جور فلک
گو به دست مهر راند زخم تیغ تیز را
ساقیا! در ده ز سرجوش سعادت ساغری
تا به مستی بشکنم این چرخ محنت بیز را
خیز و خاک کوی میخانه به دست آور جلال!
تا بدو روشن کنی این دیده خونریز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادی و لذت از زندگی است. شاعر از ساقی میخواهد که شراب رنگین بیاورد و او را به جمع رندان و عاشقان بکشاند. او به موضوعاتی چون توبه و پرهیز پرداخته و میگوید که اینها را نمیداند و تنها شوق رندانه را میشناسد. شاعر از غم و مشکلاتی که از روزگار متحمل شده، شکایت دارد و به دنبال شادی و رهایی از این غمهاست. او خواستار این است که با نوشیدن شراب دردهایش را فراموش کند و به درک حقیقی و احوال عاشقانه دست یابد. در نهایت، او خواهان جلال و نورانی کردن چشمان خود است تا از غم و اندوه رهایی یابد.