نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت

گم کرده ز بی خویشتنی راه سلامت

شهری ست پر از فتنه و راهی ست پرآشوب

نه روی سفر کردن و نه رای اقامت

رفتی و مپندار که دست از تو بدارم

دست من و دامان تو تا روز قیامت

من پند رفیقان موافق نشنیدم

زیرا شدم آماجگه تیر ملامت

هر کس که نصیحت ز عزیزان نکند گوش

بسیار بخاید سرانگشت ندامت

اشکم که به رخسار تو مانست نشاندم

بر گوشه چشمش به صد اعزاز و کرامت

در سینه عجب نیست که دارد دل بیمار

آن را که خمیده است چو ابروی تو قامت

عیّار که منصور شود بر همه کامی

آنست که بر دار زنندش به علامت

هر شب که جلال از غم دل آه برآرد

سکان سماوات بنالند تمامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و غم آن است و بیانگر حالتی سرگشته و پرآشوب می‌باشد. شاعر از مشکلات و فتنه‌های زندگی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که نه می‌توان سفر کرد و نه در جایی ماندگار شد. او بر پایبندی خود به عشقش تاکید می‌کند و می‌گوید که هرگز دست از معشوقش برنمی‌دارد، حتی تا قیامت. شاعر به نصیحت‌های دیگران بی‌توجهی کرده و به خود و دلش می‌نازد، در حالی که به عمق احساساتش اشاره می‌کند. در نهایت، اشاره به سختی‌ها و دردهای عاطفی عشق و غم موجود در زندگی می‌کند و نشان می‌دهد که عشق حقیقتی عمیق و پیچیده است.