نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در میان چشم و دل خون اوفتاد

راز ما از پرده بیرون اوفتاد

چشم مستت دلربایی پیشه کرد

فتنه ای در ربع مسکون اوفتاد

پرتوی زد عکس رویت بر فلک

غلغلی در اوج گردون اوفتاد

مرحبا ای جان جانها کز رخت

فال مشتاقان همایون اوفتاد

هر سحر کآید صبا از کوی دوست

همچو غنچه در دلم خون اوفتاد

طرفه می دارم که عشق چون تویی

در دماغ چون منی چون اوفتاد

تا به چشم من درآمد اشک من

از دو چشمم درّ مکنون اوفتاد

حُسن لیلی یک نظر بنمود روی

هر دو کون از چشم مجنون اوفتاد

در سماع از شعر شیرین جلال

هر زمان شوری دگرگون اوفتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و عواطف عمیق خود سخن می‌گوید. او به تأثیر نگاه محبوب بر دل و جانش اشاره می‌کند و می‌گوید که راز عشقش آشکار شده است. چشمان معشوق او را می‌فریبد و در دنیا فتنه ایجاد می‌کند. زیبایی او همچون نوری بر آسمان می‌تابد و شور و هیجان را در دل‌های عاشقان به وجود می‌آورد. شاعر همچنین به تجربه درد و اشک ناشی از عشق اشاره می‌کند و به تأثیر یک نظر معشوق بر وجودش و رنج‌های ناشی از علاقه‌اش به لیلی و مجنون می‌پردازد. سیر و حال عاطفی او در هر لحظه تغییر می‌کند و این نشان از شدت عشقی دارد که در درونش می‌جوشد.