نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

از آن سنبل که بر گلنار دارد

گل طبع مرا پر خار دارد

ندارد گوییا قطعاً سَرِ ما

سر زلفش که سر بسیار دارد

خط سبزش به گرد لب چو طوطی ست

که شکر پاره در منقار دارد

تو خورشیدی و جانم ذرّه آسا

هوای عشقت ای دلدار دارد

خطا باشد که زلفش مشک خوانند

چو در هر چین دو صد تاتار دارد

نگویم مشک تاتار است زلفت

که صد تاتار در یک تار دارد

زباد چین سیمین ، شاخ سروت

سراسر سنبل و گل بار دارد

منم بلبل چرا آن زاغ زلفت

نشیمن گاه در گلزار دارد

جلال از بار هجران برنگردد

که با روز وصالش کار دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر از سنبل و گلنار به عنوان نمادهای عشق و زیبایی استفاده کرده و اشاره می‌کند که این زیبایی‌ها موجب درد و رنج او شده‌اند. همچنین، او زلف معشوق را به مشک و خط سبز او را به شکر تشبیه می‌کند. شاعر خود را به بلبل و معشوق را به زاغ تشبیه کرده و بیان می‌کند که از دوری معشوق، درد و رنج او دوچندان شده است. در نهایت، او به این نکته اشاره دارد که جدایی از معشوق بر جلال و زیبایی زندگی‌اش تأثیر می‌گذارد.