نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شوریده دل ما سر بهبود ندارد

سرگشته ما راه به مقصود ندارد

از سوز من سوخته کس را خبری نیست

آری چه کنم؟ آتش ما دود ندارد

ای دوست به بیهوده دل دوست میازار

ترسم که پشیمان شوی و سود ندارد

کس را نگشاد از گره زلف تو کاری

هندو چه عجب باشد اگر جود ندارد

هرجا که تویی مجمره عود چه حاجت

بویی که تو داری نفس عود ندارد

بی سلسله طرّه آشفته لیلی

مجنون پریشان سر بهبود ندارد

سلطان به تحقیق ایاز است که دارد

یک بنده چو محمود که محمود ندارد

جان همدم لعلت شد و دل هم نفس زلف

دل شاد، که جان مقصد موجود ندارد

دل ظلمت اسکندر و جان آب خضر یافت

آری همه کس طالع مسعود ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس ناامیدی و سرگشتگی محبتی اشاره دارد که به دل دل-sw دن د لب دل دیو بار می‌شود. شاعر می‌گوید که دل شوریده‌اش هیچ امیدی به بهبود ندارد و در جستجوی مقصود خود دچار سردرگمی است. او از درد و سوز خود شکایت می‌کند و به دوستش هشدار می‌دهد که دل دوست را نرنجاند، زیرا ممکن است بعدها پشیمان شود و هیچ سودی نداشته باشد. همچنین اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند از زلف محبوب کاری کند و زیبایی او غیرقابل دسترسی است. شاعر در انتها به تنهایی و عدم توازن در زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید تمام کسانی که در زندگی به دنبال خوشبختی‌اند، طالع خوشی ندارند.