نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نه ترا پند سود می دارد

نه مرا بند سود می دارد

بوسه ای ده که دردمندان را

شربتی قند سود می دارد

ای عزیزان! نمی توانم کرد

صبر هر چند سود می دارد

توبتم داده شیخ و پندارد

که مرا پند سود می دارد

خود خلاف است لیک مستان را

عهد و سوگند سود می دارد

درد او صبر و هوش و عقل برد

دارویی چند سود می دارد

نمک از لعل خویش بر ریشم

تا پراکند سود می دارد

شاخ دل را چه سود قامت دوست

فصل و پیوند سود می دارد

پنج خود را به پشت خویش جلال

هر که بر کند سود می دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای عاطفی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که نه نصیحت دیگران برایش مفید است و نه حالتی از صبر که ممکن است سودی داشته باشد. او فقط به یک بوسه از معشوق نیاز دارد که آرامش‌بخش باشد. وجود درد و رنج در عشق، به‌نوعی به او یادآوری می‌شود که گاهی گول نصیحت‌ها را باید خورد و در عوض، به عشق و احساسات خود توجه کرد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که تشنگی عشق و زیبایی‌های آن، هر نوع رنج و درد را توجیه می‌کند.