نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عشق آمد و از سینه من جوش برآورد

گرد از من دل خسته مدهوش برآورد

در گوش گرفتم که دگر مهر نورزم

عشق آمد و این پنبه ام از گوش برآورد

فریاد که آن غمزه افسونگر جادو

یک باره مرا از دل و از هوش برآورد

گشتم به یکی جرعه چنان مست که خمّار

دوشم ز خرابی به سر دوش برآورد

شد رونق بازار همه عطرفروشان

زان غالیه کز طرف بناگوش برآورد

دانی که برآورد مرا از دل و از هوش؟

آن سرو کمربند قباپوش برآورد

تا گشت نبات شکرین تو شکرریز

بگداخت ز غم قند و شکر جوش برآورد

سودای سر زلف و لب لعل تو صد شور

از حلقه رندان قدح نوش برآورد

تا گفت جلال از لب خاموش تو رمزی

غلغل ز صف مردم خاموش برآورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ تأثیر عمیق و شگفت‌انگیز عشق بر قلب و جان شاعر است. عشق به شدت او را تحت تأثیر قرار می‌دهد و احساساتش را برمی‌انگیزد. او از جذابیت و زیبایی معشوقش صحبت می‌کند که او را از حال و هوش خود خارج می‌کند. شاعر به مستی و شوری که عشق به او می‌دهد اشاره می‌کند و از شادی و تلاطم روحی ناشی از آن می‌گوید. در نهایت، عشق او را به جایی می‌رساند که همه چیز را با روحی سرشار از شگفتی و زیبایی می‌بیند.