شمارهٔ ۷۳ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تو مپندار که دوران همه یکسان گذرد
گاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد
از دم من چو دم صبح شود آتش بار
هر نسیمی که بر اطراف سپاهان گذرد
گر به گوشش نرسد ناله من نیست عجب
باد همواره بر اطراف گلستان گذرد
عالمی بهر نثارش همه جانها بر کف
آه از آن لحظه که آن سرو خرامان گذرد
بستان سلسله یک بار ز دستم تا چند
در غم زلف توام عمر پریشان گذرد
بگذرد بر من و چشمم متحیّر در پیش
خود چه گویم که چه ها بر من حیران گذرد
گر من از صبر هزاران سپر آرم در پیش
ناوک غمزه او آید و از جان گذرد
تا کیَم آتش دل شعله برآرد از جیب
و آب دیده رود و سیل ز دامان گذرد
از شب هجر پدیدار شود صبح جلال
بر سر دلشده هر مشکلی آسان گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان نوسانات زندگی و احساسات انسانی میپردازد. شاعر تأکید میکند که زمان برای همه یکسان نمیگذرد و برخی اوقات در خوشی و برخی دیگر در غم سپری میشود. او به شوق و دلتنگی خود برای محبوب اشاره میکند و از آتش عشق و اشکهایش سخن میگوید. شاعر در مقابل مشکلات و غمهایش صبر میکند، اما میداند که غم همیشه به سراغش میآید. در نهایت، او امیدوار است که در پایان سختیها، روزی روشن خواهد آمد و مشکلات برطرف خواهند شد.