نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

با لبت اتّفاق خواهم کرد

نمکی بی نفاق خواهم خورد

هر شب از سوز سینه همچون شمع

من و سیلاب اشک و چهره زرد

خیز و آبی بر آتشم افشان

ورنه از جان من برآید گرد

آنکه دل در وفای او بستم

دل ز ما برگرفت و نیک نکرد

ای دل ار نیستت تحمّل سوز

همچو پروانه گرد شمع مگرد

تو بخوابی چه آگهی زان کس

که نخسبد شبی چنین از درد

روی خوبت بدید و ترک گرفت

باغبان آن گلی که می پرورد

هر که در پیش زخم ناوک دوست

دیده بر هم زند نباشد مرد

چه کنم چون به گرم و سرد مرا

از محبّت نمی شود دل سرد

گر نمیرم به دست بوس رسم

بار دیگر به عون ایزد فرد

وه که حال درون ریش جلال

به کتابت نمی توان آورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تمثیل‌های گرم و سرد، عشق و درد را به تصویر می‌کشد. او بیان می‌کند که از سوز عاشقانه‌اش شب‌ها مانند شمع می‌سوزد و اشک می‌ریزد. دلش از بی‌وفایی معشوق رنج می‌برد و به او توصیه می‌کند که نباید در برابر سوز عشق تسلیم شود. شاعر به احساسات عمیق و ناامیدی‌اش از جدایی و بی‌توجهی معشوق اشاره می‌کند و از دردِ ناشی از عشق و وابستگی سخن می‌گوید. او همچنین بیان می‌کند که آنچه در درونش می‌گذرد، قابل توصیف نیست و در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی قوی و دشوار معرفی می‌کند که نمی‌توان از آن فرار کرد.