شمارهٔ ۷۹ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
چند دلم ز آتش فراق بسوزد
در غم هجران ز اشتیاق بسوزد
تا به کی آن راست قد قول مخالف
پرده عشّاق در عراق بسوزد
آه که گر آه برکشم ز فراقش
طارم این سقف نُه رواق بسوزد
سوختنم تا به روز و شمع دل افروز
با من سوزان به اتّفاق بسوزد
قیمت روز وصال آن که نداند
بس که دلش در شراب فراق بسوزد
نام لب او چو بگذرد به زبانم
لذّت شیرینی اش مذاق بسوزد
ز آتش سوزان که در وجود جلال است
آه نیارم زدن که طاق بسوزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و فراق میسوزد و به غم هجران اشاره میکند. او میگوید که این درد و اشتیاق تا کی ادامه دارد و از تاثیرات جدایی بر دلش مینالد. همچنین به زیبایی و لطافت معشوقش اشاره میکند و میگوید نام او تاثیر عمیق و شیرینی بر دلش میگذارد. شاعر از وجود درد و زخم درونیاش سخن میگوید و احساس میکند که اگر دردی از دلش برکشد، همه چیز خواهد سوخت. در نهایت، او نمیتواند از این آتش درونی خود رها شود و تنها در سوز و گداز عشق زندگی میکند.