شمارهٔ ۸۰ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باد صبا به نافهٔ چینت نمیرسد
بویی به عاشقان غمینت نمیرسد
خاک توایم و چشم تو بر ما نمیفتد
ماهی و پرتوی به زمینت نمیرسد
شمعی که آسمان و زمین زو منوّر است
در روشنی به عکس جبینت نمیرسد
گفتم که کام دل بستانم ز لعل تو
دستم به پستهٔ شکرینت نمیرسد
ای دُرجِ لعلِ دوست، مگر خاتمِ جمی
زینسان که دستِ کس به نگینت نمیرسد؟!
هرگز تو را چنانکه تویی، کس نشان نداد
پای گمان به حدّ یقینت نمیرسد
ای زلف دوست، بر رخ او مسکنت چراست
تو کافری، بهشت برینت نمیرسد
مفتی، مپوی در پی رندان که امر و نهی
بر عاشقان بی دل و دینت نمیرسد
ای دل، خوش است نالهٔ بلبل ز شوق گل
لیکن به نالههای حزینت نمیرسد
با خار غم بساز اگرت گل به دست نیست
کز گلشن زمانه جز اینت نمیرسد
بردی جلال، گویِ فصاحت ز روزگار
شعر کسی به نظم متینت نمیرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از جمالالدین اصفهانی به بیان حسرت و آرزوهای عاشقانه پرداخته است. شاعر در ابیات مختلف بیان میکند که چیزهایی مانند عطر، نور، و زیباییاش از دسترس او خارجاند و او بهتدریج احساس میکند که هیچ چیزی به اندازهای که خواسته، به او نمیرسد. او از فاصله و ناامیدیاش از معشوق میگوید و به زیباییهای او و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند. شاعر همچنین به ناکامی در دستیابی به لذتها و آرزوهایش در عشق اشاره میکند و برغم و غصههایش تأکید میکند، در حالی که زیبایی معشوق به حدی است که هیچ چیزی به او نمیرسد. این حس ناتوانی و فراق به احساسات عمیق و انسانی او عمق میبخشد.