نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ جلال عضد

جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

خطّی که قرین خال باشد

شک نیست که بی مثال باشد

سروی که به قامت تو ماند

در غایت اعتدال باشد

آن دم که تو شرح حال گویی

بنگر که مرا چه حال باشد

افسوس بود که چون تویی را

با همچو منی وصال باشد

آن را که به یاد تست مشغول

از هر دو جهان ملال باشد

هرگز نکنم خیال خوابی

تا در سرم این خیال باشد

هم باد پیام ما رساند

صبحی اگرش مجال باشد

دیگر نکند نشاط پرواز

مرغی که شکسته بال باشد

گفتند که بنده می نوازی

شاید که یکی جلال باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و خصوصیات منحصر به فرد معشوق است. شاعر به توصیف معشوق می‌پردازد و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند به پای او برسد. معشوقی با قامت و جمالی بی‌نظیر که در اوج اعتدال است. شاعر به احساسات خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هرگاه معشوق صحبت می‌کند، او به چه حالتی دچار می‌شود. از درد فراق و اندوه ناشی از این عشق شکایت می‌کند و بیان می‌کند که هرگز نمی‌تواند از فکر معشوق دور شود. شاعر به پیام‌هایی که ممکن است از طرف معشوق برسد امید دارد و در نهایت به وضعیتی اشاره می‌کند که کسی مانند او نمی‌تواند شاداب باشد. این ابیات در نهایت مجدداً بر زیبایی و جلال معشوق تأکید می‌کند.