شمارهٔ ۸۵ جلال عضد
جلال عضد / غزلیّات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مه را چو تو رخ باز کنی تاب نباشد
چون روز شود رونق مهتاب نباشد
از تشنگی لعل تو در کوی تو میرم
با خاک بسازیم اگر آب نباشد
تا بر نکند نرگس مست تو سر از خواب
شک نیست که در دیده ما خواب نباشد
آن را چه خبر باشد از احوال دل ما
کز خون جگر غرقه غرقاب نباشد
جز روی تو گر کعبه نباشد عجبی نیست
آن را که جز ابروی تو محراب نباشد
عشقی که حقیقی نبود ذوق نبخشد
مستی نکند باده اگر ناب نباشد
ما و غم و سختی و در دوست که نبود
از بابت ما هرچه ازین باب نباشد
گر اشک مرا نیست سکون، طرفه مدارید
کاین خاصیت اندر تن سیماب نباشد
شادی جلال ار چه بود بی می و معشوق
عشرت نتوان کرد چو اسباب نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که در صورت نبودن او، همه چیز بیمعنا و بیجاذبه است. او از احساسات شدیدش سخن میگوید و نشان میدهد که عشق واقعی و عمیق او به معشوق، زندگیاش را شکل میدهد. در غیاب معشوق و ویژگیهای او، هیچ چیز نمیتواند او را شاداب و خوشحال کند، و غم و سختی در زندگیاش سیطره دارد. شاعر بیان میکند که در نبود عشق و زیبایی معشوق، زندگی طعم و رنگی ندارد.