نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بی تو کارم همی بسر نشود

دست کس با تو در کمر نشود

زان خیال تو نایدم در چشم

تا از آب دو دیده تر نشود

تا تو اندر نیائی از در من

غم تو از دلم بدر نشود

تا نگردی تو همچو من عاشق

از غم من ترا خبر نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق می‌گوید. او بیان می‌کند که بدون وجود معشوق، زندگی‌اش بی‌معناست و هیچ‌کاری به سامان نمی‌رسد. او همچنین اشاره می‌کند که تا زمانی که معشوق به نزد او نیاید، غم و اندوهش رهایش نخواهد کرد و تنها زمانی که معشوق نیز به عاشقی و همراهی او بپردازد، از حال و هوای غم‌انگیز او مطلع خواهد شد.