شمارهٔ ۱۰۱ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
جان من گوئی زتن می بگسلد
یار من هرگه زمن می بگسلد
رشته عهدی که خود بندد همی
بی سبب هم خویشتن می بگسلد
تافکند او دامن اندر پای حسن
سرو دامن از چمن می بگسلد
عشقبازی نیک داند دل و لیک
اولین بازی رسن می بگسلد
از ضعیفی گر همی نالم چونای
همچو چنگم رگ ز تن می بگسلد
هرچه گویم بوسه، میگوید که زر
چون کنم اینجا سخن می بگسلد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد حس ارتباط و وابستگی عاطفی بیان میکند. شاعر احساس میکند که زندگیش در حال جدا شدن از محبوبش است و این جدایی ناخوشایند است. او به این نکته اشاره میکند که عهد و پیمانی که بین او و یارش وجود دارد، به راحتی قطع میشود. همچنین شاعر از ضعف و ناتوانی خود سخن میگوید و نشان میدهد که حتی با ابراز احساساتش، انگار کلماتش تأثیری ندارند و دیالوگهایش ناتمام میمانند. در کل، این شعر از درد جدایی و غم عشق صحبت میکند.