نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

یارم چو سخن گوید از لب شکر افشاند

چشمم ز فراق او هر شب گهرافشاند

گرباد نهد روزی در کوی توپا ایجان

بس خاک که از دستت بر فرق سرافشاند

عاشق چو ترا بیند در کیسه نبیند زر

دامن ز وجود خود یکباره برافشاند

بس خون که دل از دیده بر چهره فشاند از تو

ور با تو بود کارش زین بیشتر افشاند

ایکاش دل ما را صد جان عزیزستی

تا هر نفسی بر تو جانی دگر افشاند

باتو سرو زر بازم کانکس که ترا خواهد

چون شمع سراندازد چون برق زرافشاند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره عشق و فراق سخن می‌گوید. او از زیبایی و شیرینی سخنان محبوبش می‌گوید و اینکه چشمش شب‌ها به خاطر دوری او اشک می‌ریزند. شاعر اشاره می‌کند که اگر روزی به کوی محبوبش برود، خاکی که از پا برمی‌دارد، بیشتر از زعفران است. همچنین عاشق وقتی محبوبش را می‌بیند، از درون خود چیزی ندارد که به محبوبش ندهد. او می‌گوید که عشقش به محبوب به قدری عمیق است که کاش می‌توانست صد جان داشته باشد تا هر لحظه او را بیشتر دوست بدارد. در نهایت، او تشبیه می‌کند که اگر محبوبش بخواهد، همانند شمع می‌سوزد و روشنایی می‌بخشد.