نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

یارب ار تو خوش درآئی چون بود

نی که این از طبع تو بیرون بود

ذره سایه نیارد پیش تو

ور همه خورشید بر گردون بود

از تو دشنامی بجانی میخرم

زانکه دشنام تو هم موزون بود

بی تو اندر آتش دل غرقه ام

زندگانی بی تو زرین به چون بود

در فراقت آب دیده صرف شد

بعد ازین هر قطره کاید خون بود

دوستی با دشمنانم میکنی

مرگ اگر شیرین بود اکنون بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و محبت خود نسبت به معشوقه‌اش می‌پردازد. او از تاثیر وجود معشوق بر زندگی‌اش می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی اگر معشوق با او بدرفتاری کند، باز هم آن را می‌پذیرد. عاشق در آتش عشق غرق شده و زندگی بدون معشوق را بی‌ارزش می‌داند. همچنین اشاره می‌کند که هر قطره اشکی که به خاطر جدایی از معشوق می‌ریزد، به خون بدل می‌شود. در نهایت، شاعر به دوستی معشوق با دشمنانش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر مرگ شیرین بود، اکنون به خاطر جدایی از معشوق، باید آن را بپذیرد.