شمارهٔ ۱۱۰ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
امشب من و غمگسار تا روز
دست من و زلف یار تا روز
خوش باش که بس تفاوتی نیست
از روی تو ای نگار تا روز
آن غالیه دان شور و شیرین
بی مهر بمن سپار تا روز
هر بی خردی که بینی جام و بوسه
مشناس جز این دوکار تا روز
بستان و ببخش جام و بوسه
مشناس جز این دوکار تا روز
تا باده، همی گسار تا صبح
تا بوسه، همی شمار تا روز
مارا سر خواب نیست امشب
ای شمع تو پاسدار تا روز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظات شیرین و دلنشینی در کنار معشوق و در دل غم میپردازد. او از زوال عشق و نقش بیتفاوتی آن در زندگی میگوید و به ارزش لحظهها و گوشهنشینی در کنار محبوبش اشاره میکند. شاعر تأکید میکند که تنها دو کار مهم در زندگی وجود دارد: نوشیدن شراب و بوسیدن. در نهایت، از شمعی که نگهبان این لحظات است، میخواهد که در کنار آنها بماند و شب را پاسداری کند.