شمارهٔ ۱۰۶ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خنک آنکه معشوقه چون تو دارد
که هرگز بیک بوسه یادش نیارد
وفا از دل تو کسی جوید ایجان
که خواهد که بر آب نقشی نگارد
مده وعده فردا که هجرت سرآن
ندارد که ما را بفردا گذارد
بزلفت سپردم دل و نیست برجای
کسی دل بهندوی کافر سپارد؟
میان من و تو دلی گشت ضایع
بیا تا ببینیم کاین دل که دارد
تو داری تو داری و داند همه کس
ولیکن بگفتن که یارد که یارد
مرا خود نمی باید این دل که ترسم
که درد سر دیگرم بر سر آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و وصلت با معشوقهاش سخن میگوید. او به زیبایی و وفاداری معشوقهاش اشاره میکند و بیان میکند که چنین عشقی هرگز فراموش نمیشود. شاعر همچنین نگران وعدههایی است که ممکن است به فردا موکول شوند، چرا که روزهای آینده را نامطمئن میداند. او دل خود را به زلف معشوقه سپرده و در نهایت، احساس میکند که میان عشق و دل خود درگیری وجود دارد. در پایان، شاعر از این میهراسد که دلش دوباره دچار درد و مشکلات جدیدی شود.