نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

وصل تو نمی یابم چندانکه همیجویم

خود می نرسم در تو چندانکه همیپویم

با روی تو و خویت روز و شبم اینکارست

دل در تو همی بندم دست از تو نمیشویم

گفتی تو که باری می بین که چه میگوئی

چونین بنماندهم میدان که چه میگویم

خود ننگرد اندرمن زو بوسه طمع دارم

چه ساده دلم الحق تا از که چه میجویم

گرعشق وی آتش شد چونش بدهم برباد

ور چند ببرد آبم خاک قدم اویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حسرت و longing شاعر نسبت به محبوبش می‌پردازد. او به دنبال وصال محبوب است، اما هرچه بیشتر جستجو می‌کند، کمتر به او می‌رسد. شاعر احساس می‌کند که در ارتباط با محبوبش، زمانی در روز و شب خود را مشغول او کرده و دلش را به او بسته است. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هرچند محبوب به او می‌گوید که چه می‌گوید، اما شاعر به این حقیقت پی نمی‌برد. او از سادگی خود و توهماتش در عشق می‌گوید و اشاره می‌کند که اگر عشق او به محبوبش تبدیل به آتش شود، هیچ بر جای نخواهد گذاشت. در نهایت، شاعر به عمق احساسات و اضطراب‌های عاشقانه‌اش در این تجربه اشاره می‌کند.