نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

دست من تا چو دهانت باشد

کی کمر گرد میانت باشد

چیست مقصود تو از کشتن ما

که همه قصد بجانت باشد

چه شود گر بسلامی ما را

بخری گرچه گرانت باشد

ورچه ما خود بسلامی نرزیم

گر بسازی چه زیانت باشد

تو مرا بنده خود خوان و مترس

نه زیانی بزبانت باشد

دل من شاید اگر تنگ بود

بو که باری چو دهانت باشد

جان نثار کف پای تو کنم

هان چه گوئی سرآنت باشد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات و تمایلات عمیق عاشقانه اشاره دارد. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که درک کند عشق و وابستگی او چقدر عمیق است. او به طور خاص به این نکته اشاره می‌کند که اگر عشق او براساس یک رفتار محبت‌آمیز و دوستانه باشد، هیچ ضرری برای معشوق نخواهد داشت. شاعر با بیانی عاشقانه و حساس، خواسته‌های خود را بیان می‌کند و از معشوق می‌طلبد که با او مهربانی کند و از کشتن روح و دل او دست بردارد. در واقع، این شعر به نوعی گدایی روحی و عاطفی از معشوق است که نشان‌دهنده وابستگی عاطفی شدید شاعر به اوست.