شمارهٔ ۱۱ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست
جانم ز عشق در همه عالم علامتست
از روزگار خویش مرا صد شکایتست
وز دوستان خویش مرا صد ملامتست
گردل قبول نیست که کردم فدای تو
جان در میان نهاده بوجه غرامتست
آن خط مشک رنگ تو یارب چه شاهدست
وان قد همچو سرو تو الحق قیامتست
چندین هزاردست برو برگرفته سرو
حقا که از خجالت آن سرو قامتست
با آنکه نیست با غم تو رنگ عافیت
گرهیچ بوی وصل بود هم سلامتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر عمق عشق و دلدادگی شاعر به محبوب است. شاعر از عشق به دوست به عنوان یک قیامت درون خود یاد میکند و به بیتابیاش اشاره میکند. او از روزگار و دوستان خود شکایت دارد و احساس ملامت میکند. همچنین، فدای محبوبش شدن را به عنوان نشانهای از عشق وصف میکند و زیباییها و ویژگیهای او را با زبان شاعرانه به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر میگوید که حتی با وجود غم و دوری از محبوب، باز هم هر بویی از وصال او او را به آرامش میرساند.