نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

در رخ یار خویشتن خندم

برگل و لاله و سمن خندم

هرگه آن سر و قد خرام کند

بر قد سرو در چمن خندم

گفتم از عشق خون همی گریم

گفت من بر چنین سخن خندم

تاکی ازدوست رغم دشمن را

چون بباید گریستن خندم

گوئی از ظن بیهده مگری

چون توی گریی چه سود، من خندم

تو بصد دیده میگری چو نشمع

تا چو گل من بصد دهن خندم

من مسکین بدست چو نتو حریف

گر نگریم بخویشتن خندم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل شاعر به عشق و زیبایی‌ها اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در دل غم‌ها و گریه‌ها، قادر به خندیدن و شادی کردن است. او به زیبایی‌های طبیعت و محبوبش اشاره کرده و می‌گوید که وقتی محبوبش جلوه می‌کند، او به قد و قامت سرو در چمن می‌خندد. با وجود درد و رنج عشق، او به خوشی و خنده اهمیت می‌دهد و حتی بر سخنان عاشقانه‌اش می‌خندد. شاعر به این نکته می‌رسد که نمی‌خواهد تحت تاثیر غم‌ها قرار گیرد و به جای گریه، خنده را انتخاب می‌کند. در نهایت، او نماد یک عاشق است که با وجود مصائب عشق، همچنان به زندگی و شادی ادامه می‌دهد.