نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آه این منم که بسته عشقی چنین شدم

دربند آن کمند پراز تاب و چین شدم

آن توسنم که بافلکم بود سرکشی

تا بالگام عشق چنین زیرزین شدم

گفتم ز عشق دم نزنم آه دم زدم

گفتم که صید کس نشوم هان ببین شدم

یاری که هست پاکتر از آب آسمان

از عشق او ببین که چو خاک زمین شدم

بر عاشقان ز روی فراغی که داشتم

کردم همیشه منع و گرفتار ازین شدم

از بسکه گفته ام که زبانم بریده باد

عشق از کجا و من ز کجا اینچنین شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه عمیق و پیچیده عشق است. شاعر به احساساتی اشاره می‌کند که از عشق به وجود آمده و نشان می‌دهد چگونه این عشق وی را به زنجیر کشیده و تحت تأثیر قرار داده است. او در ابتدا می‌گوید که نمی‌خواهد درباره عشق صحبت کند و خود را از آن دور نگه دارد، اما در نهایت به حالت عاشقانه‌ای دچار شده که نمی‌تواند از آن فرار کند. شاعر به پاکی معشوق و تأثیر آن بر خودش اشاره می‌کند و در نهایت نشان می‌دهد که عشق بخشی جدایی‌ناپذیر از وجود او شده است و او دیگر نمی‌تواند از آن جدا شود.