شمارهٔ ۱۱۷ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
این خبر داری که من آن نیستم
با تو بر آن شرط و پیمان نیستم
ناز در باقی کن اکنون کان گذشت
ور چنان دانی تو چونان نیستم
من همی دانم که دیگر گونهای
تا بدین حد نیز نادان نیستم
گفتی از عشقم پشیمانی، بلی
در پیشمانی پشیمان نیستم
دل بدادم جان همی خواهی کنون؟
بنده ام لیکن بفرمان نیستم
خواستم کردن نثار پای تو
لیکن اکنون بر سر آن نیستم
تیز کردی بر دلم دندان برو
من حریفی آبدندان نیستم
چند گوئی رو دگر یاری بگیر
گر نگیرم پس مسلمان نیستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات فردی است که از یک رابطه عاشقانه ناامید شده و اعلام میکند که دیگر در آن رابطه نیست و بر سر وعدهها و پیمانها نمانده است. او به محبوبش میگوید که دیگر نمیتواند ناز کند و از درد و رنجی که کشیده، آگاه است. همچنین، به بیان میآورد که در برابر عشق و خواستههای محبوبش، به هیچ عنوان تسلیم نخواهد شد و اگرچه خاطرش رنجیده است، اما نمیخواهد به دنبال عشق دیگر باشد. در کل، او به نوعی خودداری و استقلال عاطفی اشاره دارد و به محبوبش میگوید که دیگر منتظر محبتش نخواهد ماند.