شمارهٔ ۱۱۸ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
طره بخت را بشانه زنم
گر دمی با تو دوستگانه زنم
آنچه من دیده ام ز دست تو دوست
شاید ار خیمه بر کرانه زنم
تا کی این آستین فشاندن تو
چند من سر بر آستانه زنم
گر حکایت کنم ز آتش دل
همچو شمع از زبان زبانه زنم
هر زمان گوئیم من آن توام
دم بدم من خود این ترانه زنم
دهن تو که می بنتوان دید
بوسه بر وی بچه بهانه زنم
دلم ار نیز نام عشق برد
بسرت کش بتازیانه زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و محبت به محبوب میگوید و به تصویرسازی احساساتش میپردازد. او از زیباییهای عشق سخن میگوید و تمایلش را برای ابراز این عشق از طریق عمل و کلام بیان میکند. شاعر حسرت و شوقش را با تصاویری از آتش دل و بوسه به تصویر میکشد و به نوعی از دردی ناشی از فاصله و جدایی حرف میزند. همچنین، او به تکرار عشقش اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه در هر لحظه به محبوبش فکر میکند.