نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

من ز جهان دوست ترا داشتم

از تو جفا چشم کجا داشتم

چشم من ارخون شود از غم رواست

کز تو چرا چشم وفا داشتم

من ز تو امید بسی چیزها

داشته ام لیک خطا داشتم

دل بربودی ز من اول نظر

نیک بدیدی که کجا داشتم

جان بیکی بوسه فروشم بتو

ورچه نه از بهر بها داشتم

گر کسی از دوست بپرسد مرا

آه چه گویم که کرا داشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دوستی‌اش نسبت به محبوبش سخن می‌گوید. او از جفایی که از جانب محبوبش دیده، گله‌مند است و به غم خود اشاره می‌کند. شاعر به امیدهایی که از این رابطه داشت و در عوض اشتباهاتی که مرتکب شده، اعتراف می‌کند. او می‌گوید که دلش از نگاه اول محبوب ربوده شده و درباره ارزش عشقش می‌گوید که حتی برای یک بوسه جانش را به او می‌دهد. در نهایت، او در می‌یابد که نمی‌تواند به دیگران درباره این عشق پاسخ دهد، چرا که احساساتش پیچیده و عمیق است.