شمارهٔ ۱۲۷ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خود بخود خواستم اینعشق علی الله چکنم
محنت من ز من آمد گله زانمه چکنم
نتوان خوردغم ار در ره او کشته شوم
صد هزارند چو من کشته درین ره چکنم
همه دم گوئی از خشم که جانت ببرم
چند گوئی ببر و باز رهان وه چکنم
پردلی شرط نباشد چوره عشق روی
من و زلف تو توکلت علی الله چکنم
عمر بگذشت مرا و تو همیگوئی صبر
ور اجل دامن من گیرد ناگه چکنم
برمن آنست که تا روز نخسبم زغمت
چون تو از ناله من نیستی آگه چکنم
دورباد، ارتو جز از من بکسی درنگری
پس ببینی بحقیقت که من آنگه چکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این بیتها از درد و رنج ناشی از عشق سخن میگوید. او از عشق به خدا و محبت به محبوبش صحبت میکند و به محنتهای خود اشاره میکند که ناشی از این عشق است. شاعر احساس میکند که نمیتواند از این راه برگردد و به خاطر عشقش، به هر درد و رنجی تن میدهد. او از خشم و تهدیدهای دلدادهاش میگوید و میپرسد که چه باید بکند. عمرش در حال سپری شدن است و او در انتظار است که آیا میتواند به عشقش ادامه دهد یا خیر. در نهایت، او به تنهایی و دردی که از فراق محبوبش دارد اشاره میکند و از محبتی که تنها خودش میفهمد، سخن میگوید.