شمارهٔ ۱۲۲ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم
بر برنداشتیم ز تخمی که کاشتیم
آنخود چه روز بود که در وصل میگذشت
وان خود چه عیش بود که ما میگذاشتیم
آن روزگار رفت که در دولت وصال
سر زافتاب و ماه همی برفراشتیم
و اکنون که هست میل تو از ما بدیگری
باطل شد آن حساب و بیخ برنگاشتیم
تو با حریف خویش بشادی نشین که ما
تن در زدیم و صبر بدل برگماشتیم
آنگه که برگزیدی ما را زدیگران
ما ماتم وجود خود آن روز داشتیم
بربود روزگار بقهر از بر منت
آری ز روزگار همین چشم داشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس دلتنگی و ناامیدی شاعر اشاره دارد. شاعر از امیدهایی که در گذشته داشته و اشتیاق به وصال معشوق سخن میگوید، اما اکنون با واقعیتی تلخ روبهرو شده است. او به یاد روزهایی میافتد که در کنار معشوق زندگی شاد و پررنگی داشته است، اما حالا این روزها به پایان رسیده و او باید با غم و اندوه کنار بیاید. شاعر به طعنه به معشوق میگوید که او اکنون در کنار دیگری خوشبخت است و او تنها و بیقرار باقی مانده است. در نهایت، او به قهر روزگار و از دست دادن شادابی گذشته خود اشاره میکند.