شمارهٔ ۱۲۳ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازم
که بگوشی نرسد صعب ترین آوازم
کشته عشق توام جای ملامت باشد؟
خود بدین زنده ام انصاف و بدین مینازم
چند بردوخته چشم از تو درم پرده خویش
چند سوزم بغم عشقت و تاکی سازم
زلف را گو بمدارا دل من بازفرست
ورنه این شرم در اندازم و اندریازم
مهرتنگ شکرت را بدو لب بردارم
بند زلفت چو دل و جان پس پشت اندازم
از رخت گل چنم و شعبده ها دانم کرد
وز لبت می خورم و عربده ها آغازم
ترکتازی کنم و بوسه پیاپی زنمت
تا که گوید که مزن وز تو که دارد بازم
برزنم دست بابرویت و همچون زلفت
پای بر ماه نهم تا که سر اندربازم
نشود مس وجودم بحقیقت اکسیر
تا نه در بوته هجر تو همی بگدازم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف درد و رنج عشق و هجرانی عمیق است. شاعر بیان میکند که بدون حضور معشوقش به شدت آشفته و سوزان است و از غمش در عذاب میباشد. او خود را کشته عشق معشوق میداند و به این وضعیت مباهات میکند. شاعر از معشوق میخواهد که با دلش مدارا کند و اگر این کار را نکند، به ناچار شرم خود را کنار خواهد گذاشت. او خاطرات زیبای عشق را به یاد میآورد و از احساسات شدیدش نسبت به معشوق سخن میگوید، اینکه در نهایت وجودش به عشق معشوق وابسته است و تا زمانی که از او دور باشد، همواره در عذاب خواهد بود.