شمارهٔ ۱۳ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق تو همچون قضا فرمانرواست
وصل تو همچون قدر مشکل گشاست
لعل میگونت بسرخی میزند
سرخیش زانست کاندر خون ماست
عشق تو زرد کرد رنگ روی من
این نه عشقست ای پسر این کیمیاست
گفتی از تو جان و ازمن یک نظر
اینچنین اسراف کردن هم خطاست
محنت من دایم از دل خاستست
خشم تو باری ندانم کز چه خاست
گفتی ای بدعهد برگشتی ز ما
هم مرا بدعهد خوان فرمان تراست
رخ مگردان چون مرا بینی زدور
بی سبب اعراض نوعی از جفاست
چند گوئی صبر باید کرد چند؟
من ندانم صبر زندانت کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق گفتوگو میکند و به قدرت و فرمانروایی عشق اشاره دارد. او میگوید که وصال معشوقش مانند قضا و قدر است که دشواریهایی را به همراه دارد. زیبایی و سرخی لبهای معشوق او را تحت تاثیر قرار داده و عشقش رنگ چهرهاش را تغییر داده است. او به معشوق میگوید که علاقهاش در این حد نباید اسراف شود و درد و رنجش ناشی از جدایی و خشم معشوق است. شاعر از معشوق میخواهد که از او دور نگردد و بیدلیل از او اعراض نکند. در انتها از او میپرسد که چقدر باید صبر کند و نمیداند چاره صبرش کجاست.