نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

هر وقت دلدار مرا با من خطابی دیگر است

بی جرم با من هر دمش از نو عتابی دیگر است

گفتم به جان منت بنه جان بستدی بوسه بده

در زیر لب می‌گفت زه این از حسابی دیگر است

گفتم به من بگذار جان یا بوسه‌ای ده رایگان

گفتا نه این بینی نه آن این خود جوابی دیگر است

گفتم طریقی ساز پس یک ساعتم فریاد رس

کز هجر تو جان هر نفس در رنج و تابی دیگر است

گفتا که زر باید کهن ور نیست کوته کن سخن

نی نی حدیث زر مکن کان فصل بابی دیگر است

گفتم گذر کن سوی من باز آر آب روی من

کز طعنهٔ بدگوی من دل در عذابی دیگر است

بگشاد ز اشک چون گهر بر روی من روی دگر

یا رب ندانست اینقدر کاین آب آبی دیگر است

گفتی که دل شد نیکخو شد با دگر کس مهرجو

دوشین کجا خفتی بگو کاین خواب خوابی دیگر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلدارش شکایت می‌کند که هر بار با او صحبت می‌کند، رفتاری متفاوت و عتاب‌آمیز دارد. او خود را عاشق و دل‌باخته معرفی می‌کند و از درد فراق و انتظار می‌گوید. شاعر به دلدارش می‌گوید که به او محبت کند و خواهش می‌کند که زحمتش را کم کند. اما دلدار با کنایه و طعنه پاسخ می‌دهد که این محبت‌ها و گفتگوها حساب و کتاب دیگری دارد. شاعر از دلدار می‌خواهد که به سوی او برگردد تا از زخم‌های کلامی دیگران رهایی یابد و در نهایت در اشاره به خواب و خیال دلدار، می‌پرسد که آیا او به خوبی در خواب دیگران حاضر است. شعر، احساس ناامیدی و درد عاشقانه را به خوبی منتقل می‌کند.