شمارهٔ ۱۳۰ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
هر جور که من ز یار می بینم
از نامه روزگار می بینم
عیشی نه بکام دل همیرانم
رنجی نه باختیار می بینم
خون ریزی وعده های او دیدم
جان دادن انتظار می بینم
از بخت بدست این نه از عشقست
من عاشق صدهزار می بینم
جان از غم عشق او نخواهم برد
میدانم و روی کار می بینم
من آخر این حدیث میخوانم
من حاصل این شمار می بینم
نامردی صبر خویش میدانم
بی رحمی آن نگار می بینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات و دردهای خود را از عشق و ناکامی بیان میکند. او میگوید که همه چیزهایی که میبیند، نتیجه وضعیت ناگوارش است و هیچ خوشی در زندگی ندارد. او به بیوفایی و وعدههای ناپایدار معشوقش اشاره میکند و میگوید که این رنجها نه به خاطر عشق واقعی، بلکه به خاطر تقدیر بدش است. شاعر همچنین از تحمل خود آگاه است و از بیرحمی معشوقش شکایت میکند. به طور کلی، شعر نشاندهنده احساس تنهایی، ناامیدی و غم شیرین ناشی از عشق است.