شمارهٔ ۱۳۱ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
روز و شب در هجر او غم میخورم
وانده آن روی خرم میخورم
در صف دردی کشان درد او
صدقدح خوشخوش بیکدم میخورم
این قفاها بین که از دست غمش
میخورم در هجر و محکم میخورم
باغم او صد ملامت میکشم
تا نگوئی غم مسلم میخورم
گفتمش زلف تو دل از ما ببرد
گفت ورجان میبرد غم میخورم؟
او چو چنگم در نوازش میزند
من چو نی مینالم و دم میخورم
هم بدم زین بیش نتوان زیستن
ور دم عیسی مریم میخورم
چند توبت کردم ار غم خوردنش
می ندارد فایده هم میخورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و دردی که در فراق معشوقش تحمل میکند، سخن میگوید. او هر روز و شب در فکر و اندوه آن محبوب است و حتی در جمع درد کشیدگان، به خاطر عشقش شراب مینوشد. شاعر اشاره میکند که به خاطر این غم، در خود شکایت و ملامت حس میکند و به نوعی از زندگی راضی نیست. او به معشوقش میگوید که زلفهایش دل او را برده و با اشاره به حالت خود، به ناله و دردش ادامه میدهد. در نهایت، حتی تلاشهایش برای رهایی از این غم نتیجهای نداشته و او باز هم به این درد ادامه میدهد.