شمارهٔ ۱۳۸ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
برو ای یار دلارام برو
برو ای یار گلندام برو
بروایدوست که در باقی شد
با توام نامه و پیغام برو
تانگوئی که دگر جنگ کنم
کان نه جنگست و نه دشنام برو
گر تو خود آب حیاتی بمثل
بخدا کت نبرم نام برو
چندگوئی که نئی پخته هنوز
اینچنین گیر منم خام برو
دل تو هست دگرجا بنوا
بر ما نیستت آرام برو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جدایی و دوری از یار اشاره دارد. شاعر از معشوق میخواهد که برود و او را ترک کند، زیرا بعد از رفتن با او ارتباطی ندارد. او به احساسات خود و بلاتکلیفیاش اشاره میکند و میگوید که دیگر نمیتواند در این جنگ و جدال باقی بماند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بهتر است یار برود، چون دل و آرامش او در جای دیگری است.