شمارهٔ ۱۴۲ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رخ برون از پس نقاب مده
بیش ازین شرم آفتاب مده
خواب خرگوش اگر دهی مارا
جز ازان چشم نیم خواب مده
تشنگان وصال را چو دهی
بجز از راه دیده آب مده
چیست عشوه بهر یکی بوسه
نه خدائی تو؟ کم عذاب مده
دل بصد دوستی ز من بستان
پس سلام مرا جواب مده
با حریفان خویش خوش بنشین
بار ما خود بهیچ باب مده
ما بجان بوسه همی خواهیم
گر نبینی همی صواب مده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که نیازی به پنهان کردن چهرهاش ندارد و نباید آنطور که هست، از خودش شرمنده باشد. او همچنین به خواب و تشنگی تشبیه میکند و میگوید که اگر آرزوی وصال را برآورده میکند، نباید فقط به ظواهر اکتفا کند. شاعر از معشوق میخواهد که بر سر بمهر باشد و نسبت به دوستیهایش بیوفا نباشد. در نهایت، او تأکید میکند که حتی اگر معشوق او را نبیند، او همچنان برای عشق و بوسهی او ارزش قائل است و نباید از این عشق عذاب ببیند.