نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم بستان و آنگه عشوه میده

چنین خواهم زهی نامهربان زه

بقصد خون من زینسان چرائی

کمان ابروان آورده در زه

میم، هر لحظه رو بر من ترش کن

گلم، هر لحظه ام خاری دگرنه

مرا زین پس مگو فردا و فردا

کزین عشوه نخواهم گشت فربه

مرا گفتی ترایم گر مرائی

همین شیوه، ازینم پرده میده

ز تو بوسی طلب کردم ندادی

تو جان خواهی و نتوان گفتنت نه

چه گوئی ترک جان و دل بگویم

بدین مایه رهم از تو مرا به

همه قصدت بجانم بود و بردی

ازان فارغ شدی الحمدلله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ملامت و شکایت نسبت به معشوق سخن می‌گوید. او به معشوقه‌اش می‌گوید که با محبت و عشوه‌هایش دلش را می‌برد، اما این رفتار او با کمال بی‌توجهی به احساساتش همراه است. او به تلخی می‌گوید که هر روز از او انتظار محبت دارد، اما در عوض تنها زخم‌دل و ناامیدی نصیبش می‌شود. شاعر همچنین اشاره می‌کند که این عشق او را به مرز بیماری و درد کشیده و او دیگر نمی‌تواند به فرداها امید داشته باشد. در نهایت، او از معشوقه‌اش می‌خواهد به او بی‌توجهی کند، چرا که دیگر تاب فریب‌هایش را ندارد.