نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

عشق تو و محنتی ز سر تازه

در شهر فکنده باز آوازه

سبحان الله که هر غمی کاید

چون پای برون نهد ز دروازه

یکسر سوی دل همیرود گویم

هان کیست منم کئی غم تازه

ننگم زوجود خویش میآید

کاین کار زحد گذشت و اندازه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و دردهای تازه‌ای که به جانش می‌افتد، سخن می‌گوید. او به قدرت عشق اشاره کرده و می‌گوید که هر غمی که بر او وارد می‌شود، به مانند پای گذاشتن به دنیای جدیدی است. او در عین حال از وجود خود شرمنده است و احساس می‌کند که این وضعیت از حد و اندازه خارج شده است. به طور کلی، شاعر در تلاش است تا عمق احساسات عاشقانه و درد ناشی از آن را بیان کند.