نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چشم من چون بخت تو ناخفته به

کار من چون زلف تو آشفته به

فنتهٔ دل‌هاست چشم مست تو

شاید ار خفته است فتنه خفته به

چند گوئی من چه کردستم؟ بگوی!

آنچه با من کرده‌ای ناگفته به

دل ببردی جان اگر خواهی ببر

ناوک تو بر نشانه خفته به

گفتی از من در دعا تقصیر نیست

سینه از چونین محالی رفته به

با تو سر اندر میان خواهم نهاد

کز طبیبان درد را ننهفته به

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی چشم محبوب و تأثیر آن بر دل و جان خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که چشم محبوبش همچون سرنوشت اوست و دل او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از ناگفته‌ها و احساساتی که در دل دارد سخن می‌گوید و می‌پرسد چرا تا کنون در این باره صحبت نکرده است. او همچنین اشاره می‌کند که اگر محبوب بخواهد، می‌تواند دل و جانش را به راحتی ببرد. در پایان شاعر تصمیم می‌گیرد که درباره دردهایش با محبوبش صادقانه گفتگو کند.