شمارهٔ ۱۴۵ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بامدادان بگاه خواب زده
آمد آن دلبر شراب زده
لب شیرین بخنده بگشاده
سر زلفین را بتاب زده
سنبل زلف حلقه حلقه شده
نرگس نیم مست خواب زده
چون مرادید زاشک دیده چنان
خیمه اندر میان آب زده
گفتم ای در وفا نموده درنگ
وی بخون رهی شتاب زده
چند باشیم در فراق رخت
بر رخ از دیده خون ناب زده
چند تابی تن ضعیف شده
چند سوزی دل غذاب زده
برخی ساعتی که بنشستیم
من خجل گشته او عتاب زده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر صبحگاهی را توصیف میکند که دلبر زیبا و شرابیاش به سراغش آمده است. او با لبخند و زلفهایی وزنهدار و حلقهدار به شعر احساسش میافزاید. شاعر در دل این زیباییها، از دوری معشوق ناله میکند و به فراق و دردهای درونیاش میپردازد. او میپرسد چقدر باید در این جدایی بمانند و دلش را به سوزش و آتش میکشد. در نهایت، در لحظاتی که با هم نشستهاند، او احساس شرمندگی کرده و معشوقش عتاب میکند.