نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

تو چه ترکی تو چه ترکی که به رخ فرّ همایی

ز منت شرم نیاید که به من رخ ننمائی

من بیچاره مسکین که به هجر تو اسیرم

تو خودم باز نپرسی که تو چونی و کجائی

چه شکایت کنم از تو که تو خود نیک شناسی

چه حکایت کنم از دل که تو خود در دل مائی

کج دهی وعده و باور کنم آن را همه از تو

من چنین ساده چرایم تو چنین شوخ چرائی

نه ز دست تو خلاصم نه به جان از تو امانم

تو چه دردسری آخر چه عذابی چه بلائی

بکنی رای وصالم نه که تو بیش ازانی

تو به جان بوسه فروشی نه که تو بیش بهائی

گر به عمری برم آیی به عتابی بخوری دل

همه رنج دل هر دوست بخواهی و نیائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود خطاب می‌کند و احساسات دردناک و دلتنگی‌اش را ابراز می‌کند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد تا به او توجه کند. شاعر از وضعیت خود در غیاب معشوق شکایت می‌کند و می‌گوید که عاشق واقعی هیچ‌گونه رهایی از این عشق ندارد. او به نوعی تسلیم و وابستگی خود به معشوق اعتراف می‌کند و از او می‌خواهد که به وعده‌هایش عمل کند، زیرا هر بار که به انتظار او می‌نشیند، بیشتر به او وابسته می‌شود. در نهایت، شعر به نمایش تضادهای عشق و درد و رنج ناشی از آن می‌پردازد.