شمارهٔ ۱۵۰ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
توبه که بعد ازین نبرم نام عاشقی
ور عشق زاهدیست کنون ما وفاسقی
تا کی کشم جفا که نه هجران و نه وصال
تاکی خورم قفا که نه عشق و نها عاشقی
از تو نه رقعه نه سلامی نه بخششی
انصاف گفت باید یار موافقی
بازم مده جوابی و آنگه چو بینیم
گوئی چرا نباشم زین هم منافقی
صد بار وعده دادی و کردی همه دروغ
صبحی بروی روشن لیکن نه صادقی
ای دیده خون گری که بدین شغل درخوری
وی دل تو صبر کن که بدین کار لایقی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناامیدی و درد عاشقی سخن میگوید و به وضعیت نادرستی که در آن به سر میبرد، اشاره میکند. او میگوید که دیگر نمیخواهد عشق را تجربه کند، زیرا در عشق واقعی چیزی نمیبیند و فقط جفا و ناامیدی در وجودش است. شاعر به بیاعتنایی معشوق اشاره میکند و از عدم پاسخ و محبت او شکایت دارد. او احساس میکند که بارها وعدههای دروغین شنیده و دیگر نمیتواند در این وضعیت دوام بیاورد. در نهایت، شاعر از دل و دیدهاش میخواهد صبر کند، اما در عین حال به عدم لیاقت خود در این عشق نیز اشاره میکند.