نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای که در عشق صبر فرمائی

من ندارم سر شکیبائی

بی رخ آنکه جان بدو زنده ست

صبر را کی بود توانائی

لاله از شرم اوست سوخته دل

ماه از رشگ اوست سودائی

گفت با چشمش آفتاب که تیغ

من زنم یاتو، هان چه فرمائی

مه در آیینه فلک چو بدید

روی او گفت آه رسوائی

نخورم خار او که همچون گل

همه بد عهدی است و رعنائی

از تو حاصل چونیست جز غم دل

از تو دوری به ارچه زیبائی

چون محالست صحبت خورشید

ماه را نیست به ز تنهائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عمیق عشق و درد فراق سخن می‌گوید. او به صبر و شکیبایی اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند به تنهایی بر درد جدایی و عشق سختی که به محبوبش دارد، غلبه کند. عشق او به محبوبش باعث می‌شود که حتی زیبایی‌ها و خوشی‌ها نیز به نظرش تلخ بیایند. شاعر به تصویرسازی‌های زیبایی از لاله و ماه اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی عشق و آرزوی اوست، ولی در نهایت از دوری محبوبش رنج می‌کشد و می‌گوید که صحبت با او غیرممکن است و این تنهایی او را آزار می‌دهد. شعر نشان‌دهنده‌ی تضاد بین زیبایی عشق و درد جدایی است.