نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی

کشتی مرا و رفتی و ماتم نداشتی

گیرم نداشتی سر دل دوستی ما

باری زبان طال بقا هم نداشتی

ما را بخوشحریف نبایست داشتن

کاخر متاع عشوه گری کم نداشتی

جان خواستی تو از من و حالی بدادمت

یک بوسه خواستم تو مسلم نداشتی

ما را میان اینهمه تیمار و درد دل

بگذاشتی و از غم ما غم نداشتی

گویم که باز ده دل من گوئیم بطنز

اول تو داشتی زچه محکم نداشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و اندوه شاعر نسبت به یک رابطه عاشقانه پایان یافته می‌پردازد. شاعر از این که طرف مقابلش بی‌توجهی و بی‌احساسی را نشان داده، ابراز نارضایتی می‌کند. او از خاطرات عاشقانه سخن می‌گوید که هیچ‌کدام برای طرف مقابل مهم نبوده و در نهایت، آنها را تنها گذاشته است. شاعر اشاره دارد که حتی در خواسته‌های ساده‌اش هم بی‌توجهی دیده و در کل از سردی و بی‌احساس بودن طرف مقابل رنج می‌برد. شعر به نوعی گلایه و اندوه عمیق را به تصویر می‌کشد.