نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی

وز ما گله برون ز نهایت همیکنی

زان بیشتر چه کرده ام ایجان که روز و شب

من عذر میکنم تو جنایت همیکنی

گفتی که دوستی به ازین چون کند کسی

تقصیر نیست سخت بغایت همیکنی؟

دل میبری بقهر و جگر میخوری بجور

تو کار دوستان بعنایت همیکنی

کردی بکام دشمنم و دوست هم نئی

وین طرفه تر که هم تو شکایت همیکنی

گفتی که ازتو در همه عالم علم شدم

آن نیز از زبان روایت همیکنی

تا چند گوئیم که من آن توام بصبر

یک بوسه کو بنقد؟ حکایت همیکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از بی‌وفایی و شکایت محبوب سخن می‌گوید. او به محبوب می‌گوید که چرا با وجود تمام محبت‌ها و عذرخواهی‌هایش، او باز هم شکایت می‌کند و از او گله دارد. شاعر با تأکید بر عشق و دوستی، به محبوب یادآوری می‌کند که با رفتارهایش دل او را می‌شکند و با دشمنی او را رنج می‌دهد. در حالی که او انتظار دارد محبت و دوستی را از محبوب دریافت کند، اما او نمی‌بیند که چه بلایی بر سر دل او می‌آید. شاعر از محبوب می‌پرسد تا کی باید این درد و رنج را تحمل کند و به آن اشاره می‌کند که حتی نمی‌تواند محبتش را با یک بوسه پاسخ بگیرد. کل شعر نشان‌دهنده‌ی عشق یک‌سویه و بی‌وفایی محبوب است.