نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

مرحبا شادا زهی ای مه درآی

از کجا پرسیم بسم الله در آی

چشم بد از روی خوبت دور باد

سخت زیبا گشته خه خه درآی

روزها شد تا ندیدستم رخت

ساعتی بنشین بپا از ره درآی

این چه بدعهدیست آخر ای نگار

شرم از ما میکن و یک ره درآی

از سر دل دوستی گستاخ وار

بی تکلف ار در خرگه درآی

چند نوبت وعده ام دادی بهیچ

مردمی کن یکشب از ناگه درآی

ور تو می نتوانی آمد هر شبی

من بسازم هرمهی ایمه درآی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دعوت از معشوق و تمایل به دیدارش پرداخته است. شاعر به زیبایی او اشاره می‌کند و از دوری‌اش شکایت دارد. او از معشوق می‌خواهد که بی‌تکلف و بدون شرم به دیدارش بیاید و به وعده‌هایش عمل کند. احساساتی چون شوق و انتظار در شعر به خوبی مشهود است و شاعر از معشوق می‌خواهد تا در یک شب ناگهانی به او سر بزند و به جمع دوستانه‌اش ملحق شود.