شمارهٔ ۱۶۹ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیگانه وار یار ز من بگذرد همی
من میکنم سلام و بمن ننگرد همی
خود هیچ التفات بمردم نمیکند
ما را بهیچ روی بکس نشمرد همی
هر قصه که دل بنویسد زهجر او
چشمم بدست اشک همه بسترد همی
آری کنند جور بعشاق پر ولیک
او خود زحد قاعده بیرون برد همی
در عشق شرط نیست شکایت ز یار خویش
ورچه مرا فراق بدان آورد همی
بر هر صفت که باشد جانی همیکنم
کاینمایه عمر ناخوش و خوش بگذرد همی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عاشقی و درد فراق است. شاعر احساس میکند که یار او بدون توجه به او از کنارش میگذرد و او به یار خود سلام میکند ولی یار به او نگاه نمیکند. شاعر اشاره میکند که هیچکس او را درک نمیکند و در تنهایی خود غوطهور است. او درباره غم و اشکهایی که به خاطر دوری یارش میریزد، مینویسد و میگوید که در عشق شکایت از یار بیفایده است، حتی اگر فراق عذابآور باشد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که زندگی اگر چه خوش و ناخوش است، باز هم به همین شکل میگذرد.