نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

تو ازین سنگدلی کم نکنی

رحمتی بر دل پر غم نکنی

همه جان خواهی و مهلت ندهی

همه دل سوزی و مرهم نکنی

دانم آنگاه که جان بستانی

کم کنی این همه یا هم نکنی

عهد کردی تو که تا بتوانی

یک دل سوخته خرم نکنی

دلبران جنگ کنند آنگه صلح

تو خود از کشتن واکم نکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی سنگدلی و بی‌رحمی است که شاعری به معشوقه‌اش می‌گوید. او از معشوقه‌اش می‌خواهد که به دل‌های شاد و سوخته رحم کند و در دل کسی که عاشقش است، خیال کشتن نداشته باشد. شاعر به او یادآوری می‌کند که اگرچه ممکن است دوست داشته باشد که طرف مقابل را آزار دهد، اما در واقع این کار تنها باعث درد و رنج بیشتر می‌شود. او همچنین به گذشته و عهدی که داشتند اشاره می‌کند و خواستار تغییر رفتار معشوقه‌اش می‌شود.