نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

دل درد تو در میان جان بستست

جان در طلب تو بر میان بستست

عشق تو ز دست در دلم آتش

زان چشم من آب در جهان بستست

صد چشمه خون گشاده ام بر رخ

بر من در وصل همچنان بستست

تا دست قمر بگرد گلزارت

از مشگ کمر بر ارغوان بستست

دست فلک از کلف نقاب شرم

بر چهره ماه آسمان بستست

ایدوست بترس ازین دم سردم

کاین دولت حسن تو دران بستست

سرسبزی شاخ و سرخی رویش

دریک دم سرد مهرگان بستست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و عشق عمیق شاعر است. او از دل‌درد ناشی از عشق معشوق صحبت می‌کند و این درد را به جان خود مرتبط می‌سازد. شاعر با تصویرسازی‌های زیبا و غم‌انگیز، عشق و ارتباط عاطفی‌اش را توصیف می‌کند و به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌نماید. او از چشمانش و حالاتی که در عشق تجربه می‌کند سخن می‌گوید و نگرانی‌اش را از نابودی این خوشی و زیبایی بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به جنبه‌های طبیعی و تغییرات فصل‌ها اشاره می‌کند تا نشان دهد که عشق و زیبایی معشوق هر لحظه در زندگی‌اش جاری است.